به تیمارستان آن شهر برو شاید که از
عشق تو دیوانه شده باشم
و اگر مرا آنجا نیافتی به میخانه آن شهر برو
شاید که از عشق تو آواره شده باشم
و اگر بازهم مرا آنجا نیافتی
به در خانه پوسیده ام برو
واز اولین اشک مادرم خواهی فهمید که من کجا هستم
آری
به قبرستان برو به سراغ سنگی که گلدانهای آن شکسته و شمع های آن سوخته برو
ودر قعر سنگ قلبی را می بینی که از شدت درد عشق بر روی آن نوشته شده است
دوستت دارم

عشــق یعنی همکلام چشمه و مهتاب و تو .
عشــق یعنی در کلامـــــت معجزه .
عشــق یعنی در سلامت راز وناز .
عشــق یعنی در نگاهت اشتیـــاق .
عشــق یعنی در وجـــودت انتظار .
عشــق یعنی در نهادت وصـل یار .
عشــق یعنی در فراقت اشک یـار .
عشــق یعنی یـــادگــار مـــاندگـار .
عشــق یعنی هستی و سرمستی مرز بلـوغ .
عشــق یعنی همردیف بی نیازی ، یک نیاز .
عشــق یعنی حرمت مرز و حدود .
عشــق یعنی جاودانه رمـز و راز .
عشــق یعنی میوه ممنوع در بـــاغ بهشت .
عشــق یعنی هجرت از تنهائی و بیگانگی .
عشــق یعنی یک نـوازش ، بی ریـا .
عشــق یعنی غــرق در باران نــور .
عشــق یعنی سرو و بید و یک انار .
عشــق یعنی اتفاقی بس غــــــریب .
عشــق یعنی یک طلوع و یک غروب .
عشــق یعنی یـک سلام و یــک وداع .
عشــق یعنی تـــــــو ، عبــادتگاه من .
عشــق یعنی مــــن ، زیــارتگاه تـــو .
عشــق یعنی برتر از هر چیز نیـــک .
عشــق یعنی لـذت بیـــــــم وامیــــــد .
عشــق یعنی با غــــریزه در سفــــر .
عشــق یعنی یک جنــون ، دیوانگی .
عشــق یعنی رویای من ، رویای تو .
خوش باشی عزیز مهربونم .
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارم

برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای عشق زندگی کن و عاشقونه زندگی کن
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش
برای عشق خودت باش ولی خوب باش
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
اگه کسی دیوونت بود ، بازیش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اینطوری همیشه یه پله ازش عقبتری اگه یه روزی خسته بشه و یه پله بیادعقب تازه میشه مثل تو
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي تو شباي پر ستاره دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم
اما با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده
**
اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج
اومده باز توي قلب من وتو خدا شده
**
اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت
حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده
**
اون دستا?? كه داده بوديم توي رويامون به هم
تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده
**
ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده
گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده

آمد اما بي صدا خنديد ورفت
لحظه اي در کلبه ام تابيدو رفت
آمد از خاک زمين اما چه زود
دامن از خاک زمين بپرچيد و رفت
ديده از چشمان من پنهان نمود
از نگاهم راز ها فهميد و رفت
گفتم اين جا روزني از عشق نيست
پيکرش از حرف من لرزيد ورفت
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي
ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت
گفتمش من را نبر از خاطرت
خاطراتش را به من بخشيد و رفت

اومدم بگم که خیلی دلم گرفته
دیگه از همه چی سیر شدم
چرا هر چی اتفاق بد هست میاد پیش من
می خوام به خدا بگم که برای یکبار هم که شده خودشو جای من بزاره
اونوقت می فهمه که چه زجری میکشم
می خوام داد بزنم
خنده از روی لبام رفته
چه جمله ای قشنگتر از اینکه بگم دلم شکسته
فقط همین.....
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد.......
شعری که همیشه با تو بماند.
.jpg)
بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
در سكوتي تلخ
دست سردم
گرمي دست تو را احساس مي دارد
در حباب اشك
ديدگانم لحظه ديدار مي بيند
آتشين لبهايم
از باغ لبانت بوسه مي چيند
مژه بر هم مي زنم ، افسوس
بار ديگر خواب مي بينم
بر حرير آرزوها
مي نويسم :
عشق من برگرد
بي تو از دنيا گريزانم
بي تو از اندوه می ميرم
خدایا از این دنیا خسته شده ام
از این نامهربانی ها خسته شده ام
هر شب چشمانم خیس است
هر شب در خواب دعا میکنم خدا یا مرا در خواب بمیران....
تا در هنگام مرگ چشمانم دنیا را نبیند ...
تا که مردنم را کس نفهمد… کس نبیند…
برای نجاتم تلاشی نباشد…
از این زندگی خسته ام
خستگی من ناشکری خدا نیست…
از روی غرور نیست…
از دست این زمانه خسته ام
…
امید هنوز در وجودم زنده ست…
اما امید به چه ؟ به که ؟
...
انگار در قلب غم زده من... قلب همیشه پر از درد من ...
غوغایی شده ... کسی وارد شده ؟؟!!
اما نه! ... چه کسی میتواند از حصار دلتنگی هایم بگذرد
چه کسی میتواند شریک دلتنگی های من شود...
نه ! من نمیخواهم کسی را در این دنیای خود شریک کنم
در دنیایی که حتی یکبار، فقط یکبار بر روی من لبخند نزد ...
نمیخواهم کس دیگری را به اندازه خود دلتنگ ببینم
اه خدایا مرا ببخش … ! مرا که …
مرا ببخش که قلبم را ...

فراموش شده ام در این دنیا عاشقان
فراموش شدم در دریاچه عشق
فراموشم کردی رفتی عزیزم
نذاشتی این دل من با تو باشه
فراموشم کردی از ذهنت
فراموش کردی حرف های من
فراموش کردی عشق منو
فراموش شدم عزیزم از ضیافت عشق
فراموش شد این دلم
فراموش شد این نگاه عاشقانه
فراموش شد این حرف های عاشقانه


خواستم که ماشین عشقم را در پارکینگ سینه ات
پارک کنم دیدم که چراغ راهنمای ماشینت چشمک زنان
مرا به سوی تو طلب کرد خواستم که خودم را در کنار ت بکشم
دیدم که جلوبندی فوق العاده مانع جدایی شد بعد از آن هر وقت که به یاد
این ماجرا می افتم لیتر لیتر اشک از چشمانم جاری می شود پس باید قبل از هر
آشنایی پلاتین هارا محکم کرد تا جرقه بی وفایی نزنند .
به خدا با این دست تو دست گذاشتنا عشق ثابت نمیشه
با دوتا جمله عاشقانه زندگی درست نمیشه
با یه ماچ و یه لب کار درست نمیشه
با یه دوستی حال درست نمیشه
با من و من ما نمیشه
با تو تو مانمیشه
فقط نهان
آخر عمل
عشق را ...
یعنی چی این جمله؟!!!
خیلیا اینو میگن اما نمیدونن
منم خودم نمیدونم یعنی چی!!
اگه کسی از بین شما میدونه به ما هم
بگه عشق را در پستوی خانه پنهان باید کرد یعنی چی؟
عشق حتی زمانی که آسیب ببیند
نمی تواند آسیب برساند .
عشق صبور ، بخشاینده و وفادار است .
عشق اعتماد می کند و می بخشد
بی آنکه به فکر گرفتن باشد .

یه قلب تنها
دیگه حتی دلم از دوری چشمات نمی گیره
حتی اون گل های زیبای محبت بی نگاهت نمی میره
دیگه قلبم مثل دریا آبی و صاف و زلال نیست
توی این دل ذره ایی مهر و وفا نیست
دیگه اسمت توی ذهنم آشنا نیست
دیگه فریاد سکوتم با صدایی همنوا نیست
دیگه کوچه خو گرفته با صدای جای پایم روی برگ هاپ
منم و یه قلب تنها
معانی عشق
در کتابي معاني عشق از نظر مردم را خواندم
يکي گفت عشق درياي است که دو ساحل را به هم پيوند مي دهد
يکي گفت عشق کويري بي انتهاست که پاياني ندارد
يکي گفت عشق مانند سيبي است که به طور مساوي در بين دو نفر تقسيم مي شود
يکي گفت عشق يعني از خود گذشتن براي ديگري
و شخصي ديگر گفت عشق حسرت چيزي است که نخواهي داشت
و شخصي گفت عشق تقسيم تمام زندگي دو نفر است
و شخصي گفت عشق مانند قفلي است بر قلبها
و شخصي گفت عشق نگاهي از محبت است

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او

دستهايم برايت شعر مينويسد اما تو هرگز نخواهي خواند آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند ولي تو هرگز نخواهي ديد نه، تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و باز تو درك نخواهي كرد
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد ،قسم به شب نمي دانم
تو دريايي تريني ، آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق، من امشب پريشانم
غروب آخر شعرم ، پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

اگر ابر بودم می باریدم
اگر مهر بودم می تابیدم
اگر خدا بودم می آفریدم ، تا بدانی دوستت دارم
اگر ابر بودی به انتظار اشكت می نشستم
ا گر مهر بودی در پرتوات خود را گرم میكردم
اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم
اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم ، تا بدانی دوستت دارم
اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم
از تو خورشید با شكوهی بوجود می آوردم
تو را نسیم ملایمی میكردم
از تو خدایی بزرگ می ساختم
تا بدانی كه فقط تو را دوست دارم

چیزی نخواهم گفت چون قلبم متعلق به توست و تو را
همانند زلالی آب و شکوفه های بهاری دستت دارم
و یک نگاه ساده تو را با بهترین ستاره های درخشان شب
عوض نمی کنم و می خواهم تو در کنارم باشی
و بتوانم با تو پلی بزنم

و چه بي ذوق جهاني كه مرا با تو نديد
رشته اي جنس همان رشته كه بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده كشيد
به كف و ماسه كه نايابترين مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا مي فهميد
آسمان روشني اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشيد كه خود را به دل من بخشيد
ما به اندازه هم سهم ز دريا برديم
هيچكس مثل تو ومن به تفاهم نرسيد
خواستي شعر بخوانم دهنم شيرين شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشيد
من كه حتي پي پژواك خودم مي گردم
آخرين زمزمه ام را همه شهر شنيد
خوشا آنانکه بی نام و نشانند چو بی غم هستنو بی آه نالند
خوشا آنانکه مست و بی خیالند به غیر می خوری کاری ندارند
خوشا آنانکه می خندند به غم ها که غم ها پایدار نیستند تو دنیا

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعنب ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لخظهها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب

ماله تو !!!
عشق ماله تو....نفرت ماله من....
زندگی ماله تو.....مرگ ماله من...
خوشحال بودن ماله تو.....غمگين بودن ماله من....
با هم بودن ماله تو....تنها بودن ماله من....
همه چی ماله تو.....ولی تو ماله من...!!!....


